چطور احساساتمان را بهتر درک کنیم

به قلم حسن بیات روانشناس بالینی

یکی از توانایی‌ های کلیدی در رهبری احساسات، کنار آمدن با احساسات به شیوه ‌ای مؤثر است. نام ‌گذاری احساسات، چیزی که در روانشناسی ‌(برچسب‌گذاری) نامیده می‌شود، اولین قدم مهم در کنار آمدن با احساسات به شمار می ‌آید. اما انجام دادن این کار از چیزی که به‌ نظر می‌ رسد، سخت‌تر است. بسیاری از ما در تشخیص احساساتمان ناتوان هستیم و بسیاری از اوقات، واضح ‌ترین برچسب، دقیق ‌ترین آن ها نیست

مرکز مشاوره بیات

دلایل متعددی برای سخت بودن این کار وجود دارد : ما یاد گرفته ‌ایم که احساسات قوی را سرکوب کنیم. ما قوانین خاصی (که بیشترشان نانوشته ‌اند) داریم که با ابراز احساسات در تضاد هستند و یا هرگز زبان توصیف درست احساساتمان را نیاموخته‌ ایم. به این دو مثال توجه کنید :

  •  نینا و احسان در جلسه ‌ای هستند. در تمام این مدت احسان چیز هایی به زبان آورده که نینا را تا مرز انفجار رسانده است. جدا از پریدن میان کلام نینا، احسان مدام به حاضران در جلسه، به پروژه ناموفقی که نینا در آن شرکت داشته اشاره می ‌کند. نینا به‌شدت عصبانی است
  • شهاب پس از یک روز سخت به خانه می ‌رسد و هنگام آویزان کردن لباسش آهی می ‌کشد. همسر شهاب از او می ‌پرسد که آیا همه‌ چیز رو به‌ راه است و او درحالی‌ که لپ ‌تاپش را برای ادامه کار آماده می‌ک ند جواب می ‌دهد : (من استرس دارم)

استرس و خشم دو احساسی هستند که در محیط کار زیاد با آن ها رو به‌ رو می ‌شویم، یا می‌ توان گفت که از این دو واژه بیشتر استفاده می ‌کنیم. با این حال، معمولا از این دو احساس برای ماسک زدن روی احساسات عمیق ‌تر که به ظرافت و دقت بیشتری برای توصیفشان نیاز است، استفاده می ‌کنیم. بنابراین به مراحل بالاتری از (مهارت عاطفی) (Emotional Agility) می ‌رسیم. حالا داشتن قابلیت انتقادی، ما را قادر می ‌سازد تا در تعامل با خود و جهان به موفقیت بیشتری برسیم

بله، احتمالا نینا عصبانی است، اما اگر او ناراحت هم باشد چه ؟ ناراحتی از موفق نبودن پروژه، یا شاید مضطرب بودن از شکستی که آینده او و شغلش را به خطر بیندازد. با وجود احسان که مدام در کلام او می‌ پرید، آن حس اضطراب کاملا موجه به نظر می ‌رسد. چرا آن پروژه موفق نبود ؟ حالا چه چیزی در انتظار شغل نینا خواهد بود ؟ تمام این احساسات منجر به قوی شدن حس خشم او می ‌شود، اما همه آن ها حس ‌های جداگانه‌ ای هستند که نینا باید آن ها را از هم تشخیص دهد

اگر چیزی که پشت استرس شهاب پنهان شده، عدم اطمینان او به انتخاب درست شغلش باشد چه ؟ قبلا روزهای طولانی بسیار لذت ‌بخش بودند، چرا این حس دیگر تکرار نمی ‌شود ؟ او قطعا استرس دارد، اما چه چیزی پشت این استرس است ؟

این سوال ‌ها دنیایی از احتمالات را برای پاسخ به موارد نینا و شهاب باز می‌ کند. ما هم مثل آن ها به کلمات دقیق ‌تری برای احساسات نیاز داریم، نه ‌تنها به ‌خاطر دقیق ‌تر بودن، بلکه تشخیص اشتباه احساساتمان، منجر به واکنش اشتباه ما خواهد شد. اگر فکر کنیم که نیاز باشد خشممان را بروز دهیم، ممکن است با آگاه بودن به نارضایتی یا اضطراب خود، رویکرد متفاوت ‌تری را پیش بگیریم

سه روش برای تشخیص دقیق ‌تر و صحیح احساسات :

۱_ کلمات مهم هستند :

اگر در حال تجربه حسی شدید هستید، برای چند دقیقه به نامیدن آن حس فکر کنید. اما زیاد وقت نگذارید وقتی حستان را شناسایی کردید، سعی کنید دو کلمه دیگر برای توصیف آن پیدا کنید. احتمالا از گستردگی حستان یا آشکار کردن حس عمیق ‌تری که در زیر حس اصلی پنهان بوده، شگفت ‌زده خواهید شد

۲_امتیازدهی به احساسات :

همان ‌طور که احساسات خودتان را برچسب می ‌زنید، به آن ها از ۱ تا ۱۰ امتیاز دهید. هر حس را چقدر عمیق احساس می‌ کنید؟ این حس چقدر ناگهانی یا شدید است ؟ آیا این حس شما را به استفاده از کلمات متفاوتی وادار می‌ کند ؟

۳_نوشتن احساسات :

کسانی که درباره احساسات‌ خود می‌ نویسند، از سلامت ذهنی و فیزیکی بیشتری برخوردار هستند. علاوه بر این، در تحقیق جدیدی درباره کارمندانی که از کار بیکار شده‌ بودند مشخص شد کسانی که به کاوش در احساس حقارت، خشم، اضطراب‌ یا مشکلات رابطه ‌شان پرداخته ‌اند، شانس استخدام دوباره‌ شان نسبت به کسانی که احساساتشان را سرکوب کرده ‌اند، سه برابر بوده است

همچنین این تحقیقات نشان داد کسانی که احساساتشان را مکتوب کرده ‌اند، پس از مدتی بینش وسیع‌ تری پیدا کردند و خواستار کشف معنی هر حسی که تجربه می ‌کردند بودند. آن ها با جملاتی مثل (من یاد گرفتم)، (من متوجه شدم)، (دلیل اینکه)، (فهمیدم) و (حالا می ‌فهمم) به درک بهتری از احساساتشان رسیده ‌اند. پروسه نوشتن باعث رسیدن به بینش جدید و درک بهتری از احساساتشان و رسیدن به مفهوم مشخص ‌تری شده است

زمانی که فهمیدید چه حسی دارید، آگاهی و تشخیص بهتری از هر حس را تجربه خواهید کرد. اگر نینا متوجه ناراحتی و تاسف درباره پروژه شکست‌ خورده‌اش (به همراه اضطرابی که از تاثیر آن روی شغلش دارد) شود، بسیار سازنده ‌تر از خشم او نسبت به احسان و تلاش برای برخورد با او خواهد بود. اگر شهاب نیز متوجه استرس شغلی خود شود، می‌ تواند به جای گیر کردن در کار های همیشگی که شب ‌ها به خانه می ‌آورد، برنامه ریزی فکر‌شده‌ تری را برای آينده ‌اش شروع کند

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *